الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
119
الغدير ( فارسي )
3 - ابن سعد در طبقات 4 / 161 آورده است كه بوذر گفت من نخستين كسى بودم كه پيامبر را با تحيت اسلامى درود فرستادم و گفتم درود بر تو باد اى رسول خدا ! گفت بر تو باد رحمت خدا - و به عبارت بو نعيم ابوذر گفت : پيامبر نمازش را كه گزارد به نزد او شدم و گفتم درود بر تو باد گفت : بر تو باد درود . اين گزارش را مسلم نيز در بخش مناقب از صحيح خود 7 / 154 ، 155 و بو نعيم در حليه 1 / 159 و بو عمر در استيعاب 2 / 664 آوردهاند . 4 - ابن سعد و بخارى و مسلم - هر دو در صحيح خود - از طريق ابن عباس آوردهاند كه : - عبارت ما از ابن سعد است - چون به ابوذر خبر رسيد كه مردى در مكه ظهور كرده و خود را پيامبر مىشمارد برادر خويش را فرستاد و گفت برو و خبر اين مرد و آن چه را از وى مىشنوى براى من بياور . آن مرد برفت تا به مكه رسيد و سخن پيامبر را بشنيد و به نزد بوذر برگشت و او را خبر داد كه پيامبر امر بمعروف و نهى از منكر مىكند و به داشتن خوىهاى نيكو دستور مىدهد . ابوذر گفت : درد مرا دوا نكردى پس ظرفى برگرفته آب و توشه ى خود در آن نهاد و به سوى مكه رهسپار شد و چون به مقصد رسيد ترسيد كه از كسى درباره ى امرى مربوط به پيامبر سؤال كند و چون پيامبر را نديد و شب شد در گوشه ى مسجد شب را گذراند و چون دستار ببست على بر او بگذشت و گفت : اين مرد از كجا است . گفت : مردى از قبيله ى غفاريان هستم گفت : برخيز به سوى منزلت رو پس گفت او را به منزلش برد و هيچ يك از آن دو پرسشى از ديگرى نكرد و فردا ابوذر در جستجوى او بر آمد و ديدارش نكرد و خوش نداشت كه از كسى سراغ او را بگيرد پس برگشت و خوابيد تا چون شب شد على بر او بگذشت و گفت : وقت آن نيامده كه منزلت را بشناسى پس او را برد و شب را آن جا سر كرد و چون صبح شد باز هم هيچ يك از آنان پرسشى از ديگرى نكرد پس از على پيمان گرفت كه اگر آن چه را در دل دارم برايت فاش كنم آيا پوشيده و پنهانش مىدارى گفت آرى پس گفت به من خبر رسيده كه اين جا مردى ظهور كرده و خود را پيغمبر مىداند و من برادرم را فرستادم تا خبر او و آن چه از او شنيده براى من بياورد و او سخنى كه درد مرا درمان كند نياورد . و من خود آمدم تا وى